تبلیغات
دعای فرج برترین110 - انقلاب تئوری‌ساز

در روزهای مربوط به سالگرد انقلاب اسلامی، از ابعاد مختلف به این پدیده نگریسته می‌شود اما به چالش‌كشیدن نظریه‌های «انقلاب» از جذاب‌ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی است كه كمتر بدان پرداخته می‌شود.
در روزهای مربوط به سالگرد انقلاب اسلامی، از ابعاد مختلف به این پدیده نگریسته می‌شود اما به چالش‌كشیدن نظریه‌های «انقلاب» از جذاب‌ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی است كه كمتر بدان پرداخته می‌شود. مقوله انقلاب از مفاهیم مهم علم سیاست و جامعه‌شناسی سیاسی است كه در سه قرن اخیر بسط و تكامل یافته است.

علل وقوع انقلاب‌ها، خصایص رهبران، زمینه‌های انقلاب، پیامدها، اهداف، شكل، ساختار و... در طول 300 سال گذشته به تكامل قابل توجهی رسیده است كه انقلاب‌های روسیه، فرانسه، انگلیس، چین و... نیز توانسته‌اند نظریه‌های موجود درباره انقلاب‌ها را تعمیق و تكمیل نمایند. اما وجه مشترك همه نظریه‌ها و علل وقوع همه انقلاب‌ها مبتنی بر مطالبات «انسان پایه» است. به تعبیر دیگر همه نظریه‌ها علل وقوع انقلاب‌ها را در سه عامل اصلی خلاصه می‌كنند كه عبارتند از: فقر عامل انقلاب، رفاه عامل انقلاب و فقر پس از رفاه انقلاب. بنابر این به كارگیری مفهوم «فقر- رفاه» در تبیین چرایی انقلاب‌ها نشان می‌دهد كه همه انقلاب‌ها برای شكم و اقتصاد رخ داده است و طبقه پیشرو در آنها نیز كارگران و دهقانان بوده‌اند كه از بعد اقتصادی جزو طبقات فرودست محسوب می‌گردیده‌اند.

با وقوع انقلاب اسلامی همین نظریه‌ها و علل برای تبیین این انقلاب به كار گرفته شد اما رخ‌نمایی ابعاد تازه انقلاب باعث می‌شد تا چفت‌شدگی نظریه‌های مذكور با آنچه در ایران محقق شده است دچار چالش شود. ابتدایی‌ترین سؤالی كه به ذهن می‌رسید اینكه: چگونه ممكن است ملتی برای رفاه و فقر به میدان بیایند اما رهبری آنان به عهده مردی باشد كه هیچ نسبتی با دنیاطلبی، دنیاگرایی و عافیت‌طلبی نداشته باشد؟ چرا در نوشته‌ها و پلاكاردها و... دست مردم ایران در راهپیمایی‌های سال 1357 هیچ شعاری از نان، پول، رفاه و توسعه نیست؟ اینجا بود كه انقلاب اسلامی توانست تئوری‌های مسلم پیشین درباره چرایی وقوع انقلاب‌ها را به چالش بكشد و طیف جدیدی از صاحب‌نظران معاصر به دنبال تئوری‌های جدیدی بگردند كه با آنچه در ایران اتفاق افتاده است قابلیت انطباق داشته باشد. تا قبل از تردید مذكور كلیدواژه‌هایی كه برای انقلاب اسلامی به كار برده می‌شد معمولاً عبارت بودند از: «حاشیه‌نشینی»، «نوسازی»، «توسعه شتابان»، «تولد طبقه متوسط»، «مهاجرت به شهر‌ها»، «عدم توسعه متوازن»، «رشد قیمت نفت» و...

اما رفراندوم 12 فروردین 1358 و تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران توانست به تئوری‌پردازی‌های جدید از یك سو و سردرگمی محققان غربی از سوی دیگر كمك نماید. افرادی مانند میشل فوكو، اسكاچ پل، آبراهامیان، اسپوزیتو، جان فورن، نیكی آر.كدی از جمله اندیشمندانی بودند كه تلاش كردند فهم واقعی از انقلاب اسلامی به دست آورند. بنابر این با عدول از قالب‌های نظری پیش تلاش كردند ابعاد اختصاصی و ابداعی این انقلاب را درك كنند. هر چند این اندیشمندان نیز به مسائلی مانند: «توسعه شتابان و نامتوازن» و «رشد طبقه متوسط» و... پرداختند اما نتوانستند علل انقلاب را تك عاملی و فقر معرفی كنند. دراین میان افرادی كه توانستند درك نزدیك‌تری از حقیقت انقلاب اسلامی داشته باشند.

 به این موضوع وارد شدند كه اندیشه شیعی چه خصایصی دارد كه مردم معتقد به آن در قرن بیستم و پس از 400 سال از عزلت‌نشینی دین، رهبران دینی را درصدر می‌نشانند؟ و مفاهیمی همچون «ظلم» و «عدالت» را از عمق تاریخ بیرون می‌كشند و با وضعیت امروز جامعه خویش بازنمایی می‌كنند؟ میشل فوكو كه می‌توان وی را بزرگ‌ترین نظریه‌پرداز دوران پست‌مدرن نامید (صاحب‌نظریه گفتمان) سردرگمی خود از انقلاب اسلامی طوری بیان می‌كند كه هم مسئله را فهمیده است هم از آنچه درك كرده است، در شرایط موجود جهان متعجب شده است. وی می‌نویسد: «من دوست ندارم حكومت اسلامی را ایده یا حتی آرمان بنامم، اما به عنوان «خواست سیاسی» مرا تحت تأثیر قرار داده است... چون كوششی است برای... پاسخ‌گویی به پاره‌ای از مسائل امروزی، برخی از ساختار‌های جدایی‌ناپذیر اجتماعی و دینی، سیاسی شود، مرا تحت تأثیر قرار داده است.

 چون از این جهت كوششی است برای اینكه سیاست، یك بعد «معنوی» پیدا كند. برای مردمی كه روی این خاك زندگی می‌كنند جست‌وجوی چیزی كه ما غربی‌ها امكان آن را پس از رنسانس و بحران بزرگ مسیحیت از دست داده‌ایم، چه معنایی دارد؟ جست‌وجوی معنویت سیاسی؟» میشل فوكو كه در كوران انقلاب به ایران و قم سفر می‌كند بالاخره مفهومی به نام «معنویت سیاسی» را از انقلاب ایران درك می‌كند و به همین دلیل هم انقلاب ایران را پست‌مدرن می‌خواند و هم با شاخص‌های تعریف شده پست‌مدرن غربی سازگار نمی‌داند. نقیصه‌‌ای كه اندیشمندان غربی را دچار چالش در فهم نمود این بود كه پایه حركت خود را نظرات اسلاف پیشین خود قرار دادند. 

كافی بود تعصب و معرفت «میهن پایه» خود را كنار بگذارند و به رهبر انقلاب مراجعه كنند تا درك انقلاب اسلامی برایشان سهل‌الوصول‌تر گردد. آنجا كه امام فرمود: «فرق است بین «قیام‌لله»‌ و انقلاب‌هایی كه یك طاغوت می‌آید و طاغوت قبلی را برمی‌دارد و می‌گوید من باید باشم. در انقلاب‌های غیرالهی ولو اینكه آدمی كه می‌آید آدم خوبی هم باشد به یك بعد از انسان می‌پردازد.   اما در قیام لله به همه ابعاد توجه می‌شود.»

 بنابراین می‌توان گفت «اسلام سیاسی» امام،‌ همان «معنویت سیاسی» میشل فوكو بود كه از تعجب می‌گفت: «نقش آیت‌الله خمینی را كه پهلو به افسانه می‌زند امروز هیچ رئیس دولتی و هیچ رهبر سیاسی- حتی به پشتیبانی همه رسانه‌های كشورش- نمی‌تواند ادعا كند.» فوكو سپس به سخره گرفتن غرب و رهیافت‌ها و توسعه آن توسط انقلابیون ایران اشاره می‌كند و می‌نویسد: «می‌دانید كه این روزها چه عبارتی بیش از هر چیز برای ایرانی‌ها خنده‌آور است؟ آنچه در نظرشان از هر حرفی ابلهانه‌‌تر، خشك‌تر، غربی‌تر است.

 «دین افیون توده‌هاست» ... 90 درصد ایرانی‌ها شیعه‌اند و منتظر بازگشت امام دوازدهم‌اند تا نظام  راستین اسلام را در روی زمین مستقر كند، اما این اعتقاد هر روز نمی‌گوید كه فردا حادثه بزرگ فرا خواهد رسید». امروز و پس از 36 سال از پیروزی بزرگ‌ترین و ناشناخته‌ترین انقلاب قرن بیستم، دنیای غرب برای مقابله با همان «معنویت سیاسی» میشل فوكو یا «اسلام سیاسی» امام خمینی به میدان آماده است. به تعبیر دقیق‌تر مبارزه سكولارها با نظام اسلامی برای فاصله بین «معنویت» و «سیاست» است.

 این نقطه، محل منازعه غرب و بخشی از تجدیدنظرطلبان با انقلاب اسلامی است. تئوری «معنویت سیاسی» كه مولد آن انقلاب اسلامی است امروز هم به پرورش نیاز دارد و هم به پاسداری بیشتر.
منبع : سرمقاله دکتر گنجی -روزنامه جوان
.: Weblog Themes By VatanSkin :.