تبلیغات
دعای فرج برترین110 - پاسخ های دینی و معنوی حجت الاسلام والمسلمین نقویان در برنامه سمت خدا

سخنان حجت الاسلام والمسلمین نقویان در برنامه سمت خدا مورخ 23 آبان 1390

سوال- دوست من درگیر موضوعی شده که ذهن من را نیز به خود مشغول کرده است . او مدتی است که نامزد کرده اما به تازگی متوجه شده که همسرش اعتیاد دارد . همچنین برخورد مناسبی هم با ایشان ندارد . موضوع را با من درمیان گذاشت و از من خواست که از یک روحانی بخواهم برای گرفتن طلاق برای او استخاره کند . جواب استخاره به شدت بد آمد . ایشان هم به استخاره عمل کرده و فرصتی دوباره به همسر خود داد . اما بعد از گذشت یک ماه مشکل او حل نشد . حالا می خواهد دوباره استخاره کند . آیا به نظر شما درست است که در این شرایط مجدداً استخاره کند . لطفاً درخصوص شرایط استخاره و عمل کردن به آن توضیح دهید .

پاسخ – استخاره به این معنا نیست که هرجا ما نتوانستیم تصمیم بگیریم و عقل، ما را یاری نکرد ، سریع به سراغ قرآن برویم. یک ورق را باز کرده و استخاره کنیم . استخاره شرایط و زمان خاصی دارد . اما در این مورد بخصوص من استخاره را به عنوان یک داروی مناسب نمی بینم . این خانم ابتدا باید نزد یک یا دونفر از بستگان عاقل، دلسوز و با تجربه خود بروند . این بستگان تنها در حد پدر و مادر داماد و پدر و مادر عروس خانم باشند نه افراد دورتر . مگر اینکه این افراد بی تجربه باشند و مجبور شوند از افراد پخته تری که سمت دورتری دارند استفاده کنند . مشکل را با این افراد مطرح کنند . این درد باید زود درمان شده و نباید کهنه شود . اعتیاد بعدها می تواند به یک نگرانی بسیار شدیدتری تبدیل شده و زندگی را تلخ کند . در صورتی که نتیجه ای نگرفتند می توانند از یک مشاور دلسوز کمک بگیرند . باور کنید که اعتیاد بیماری است . در واقع یک جرم بیماری زا است . بنابراین باید در فکر درمان آن بود . این بیماری اگر درمان نشود بسیار سخت و سنگین می شود . با استفاده از یک مشاور، این آقا می فهمد که وابستگی سنگین به این مواد او را بیچاره خواهد کرد . روزی می رسد که ممکن است همه ی هستی خود را فدای این مواد کند . اعتیاد خانمان سوز است و زمانی که این آتش بوجود می آید، تر و خشک را با هم از بین می برد . بنابراین نباید به استخاره توجه کنند . گاهی اوقات ممکن است ماندن در این زندگی جز زجر کشیدن و باقی ماندن به پای فردی که همه چیز را در حال ازبین بردن است ، اثر دیگری ندارد . البته این خانم باید از ابتدا چشم خود را بیشتر باز می کرد. گاهی می توان برخی از زندگی ها را با طلاق نگرفتن ، صبر پیشه کردن واستفاده از عقل و تجربه های دیگران حفظ کرد . ما الان با این حد اطلاعاتی که از زندگی این خانم داریم نمی توانیم به طور کامل قضاوت کنیم . تشخیص این امر با ریش سفید فامیل و یا مشاور است . ممکن است یک نفر به هیچ عنوان نتواند اعتیاد را کنار بگذارد و اصرار بر انجام آن داشته باشد . در این صورت تکلیف مشخص است . اما ممکن است خود فرد معتاد نیز بخواهد آن را کنار بگذارد و از همسر خود کمک بخواهد . خود آقا تلاش کرده و با کمک همسر خود بتواند این عادت مخرب را کنار بگذارد . زمانی باید استخاره کرد که انسان در ابتدا عقل خود و تجربه ی افراد عاقل را بکار گرفته باشد . همینطور از وابستگی به آن کار نیز خود را رها کرده باشد . گاهی انسان دوست دارد یک کاری را انجام دهد یعنی نود درصد به انجام آن تمایل دارد و ده درصد مردد است . استخاره می کند تا این ده درصد را درست کند . اگر استخاره کرد خوب آمد که آن کار را انجام می دهد . اما اگر بد هم آمد می گوید اشکالی ندارد شاید زمان آن خوب نبوده . یک بار دیگر هم استخاره کنیم . اگر انسان خود را بینابین قرار داد ، از تجربه های دیگران و عقل خود نیز استفاده کرد . در خصوص آینده ی آن کار تحقیق کرد ولی باز هم به جایی نرسید . می تواند استخاره کند.

سوال- من فرزند آخر هستم و پدر و مادر پیری دارم . از دست آنها خسته شده ام . از غرغر آنها ، ایراد های آنها وهمه چیز دیگر خسته شده ام . دوست ندارم خانه باشم و معمولاً هم نیستم . ولی همین یک یا دو روزی هم که خانه هستم من را دیوانه می کنند . هیچوقت خوبی های اخلاقی و کارهایی را که انجام می دهم را ندیده اند و فقط همان کاری را که انجام نمی دهم را دیده و ایراد می گیرند . بعضی اوقات دوست دارم آن همسری را که می خواهم را خدا برای من برساند و من از این خانه بروم . هیچکس حال من را نمی فهمد . فقط غم این روزها بر روی دل من می ماند و من گریه می کنم . البته با آنها خوش رفتاری کرده وبرای آنها هدیه می خرم . ولی آنها بدترین رفتار ممکن را انجام می دهند . آنها دل من را می شکنند . می دانم اقتضای سن آنها است . اما اقتضای سن من چه می شود؟

پاسخ – ما دعا می کنیم که ایشان زودتر به خانه ی بخت بروند اما نباید آن زمان هم پدر و مادر خود را فراموش کنند. همینطور امیدوار هستیم ایشان زودتر مادر شوند تا ببینند که مزه ی آن چیست . مادر همیشه مراقب فرزند خود است و می خواهد حتی یک کار اشتباه هم از او سر نزند . این مسائل را باید ایشان به حساب پیری ، کهولت و کم حوصلگی این پدر و مادر بگذارند . فکر نکنید که این پدر و مادر دشمن شما هستند . چون اگر اینها نبودند شما نیز نبودید. پدر و مادرها نیز باید اقتضای سن ، جوانی و خواسته ها ی فرزندان خود را در نظر بگیرند . اینطور نباشد که فقط امیال و خواهش های خود را در نظر بگیرند . ما نباید سعی کنیم که فرزندان خود را مطابق با خود قرار دهیم . دستور داریم که شرایط سنی و روحی فرزندان خود و همینطور شرایط زمان را در نظر گرفته و با آنها صحبت کنید. در عین حال اگر این خانم می خواهد خوشبخت شود، باید بداند که این مسئله تنها در گرو خوش اخلاقی با پدر و مادر است . از بین کلمات این نامه بر می آید که گاهی نیز این خانم از سر بی حوصلگی و ناراحتی با آنها برخورد می کند . پدر و مادر معمولاً چین و چروک صورت فرزندان خود را خوب تشخیص می دهند . نوع نشستن ، نوع نگاه و یا حتی گاهی لبخند های مصنوعی آنها را متوجه می شوند. می گویند او لبخند تلخی زد و با این که می خندید اما حکایت از ناراحتی درون داشت . من فردی را سراغ دارم که او نیز با خانواده ی خود همین مشکل را داشت. اما زمانی خدمتی به پدر و مادر بزرگ خود کرد . بعد از این خدمت خداوند وسیله ی خوشبختی او را فراهم کرد. گاهی پدر و مادرها کم حوصله و زودرنج می شوند و از همه چیز نکته گیری می کنند . ولی اگر فرزندان یک مقدار پرحوصلگی کرده و با آنها بسازند مطمئن باشند که نتیجه ی آن را خواهند دید . فردی نزد پیامبر(ص) آمده و گفت من تا بحال گناهان زیادی مرتکب شده ام . پیامبر فرمود : اگر مادر داری به او خدمت کن ، خداوند گناهان تو را می بخشد. قرآن می فرماید که اگر پدر و مادر، نزد شما پیر شدند ، نباید به آنها اف بگویید. وگرنه به پدر و مادر جوان و خوش اخلاق و ... که کسی اف نمی گوید .

سوال – لطفاً در خصوص آیات بیست و نه تا سی و چهار سوره ی لقمان توضیح بفرمایید.

پاسخ – در آخرین آیه ی این سوره ی مبارکه خداوند هفت یا هشت مطلب را به ما گوشزد می فرماید. در اینجا می فرماید که ساعت قیامت را فقط خداوند می داند و هیچکس دیگری نمی داند . باران را هم خدا می فرستد . خدا می داند که در رحم مادر چیست . هیچکس نمی داند که فردا چه چیزی را به دست می آورد . هیچکس نمی داند که در کدام سرزمین خواهد مرد . بدرستی که خدا از همه چیز باخبر و دانا است .در برخی از این نکات گفته شده که هیچکس نمی داند . در برخی گفته شده که خدا می داند و در برخی نیز گفته شده که فقط خدا می داند . گاهی برخی از افراد می گویند که مثلاً در قرآن گفته شده که خدا می داند در رحم مادر چیست. اما الان دستگاه سونوگرافی نیز نشان می دهد . در این مورد گفته شده که خدا می داند . چون هزاروچهارصد سال پیش هیچ نوع دستگاهی برای تشخیص آن وجود نداشت. حتی این دستگاه ها هم زمانی می توانند جنسیت را نشان دهند که یک مدت زمانی از جنین گذشته باشد . در ضمن خداوند در این مورد، جنسیت بچه را هم به طور مشخص عنوان نکرده. بلکه گفته است که می داند چه چیزی در رحم است . یعنی سرنوشت این فرد چه چیزی خواهد شد . آیا خوب می شود و یا بد می شود . همه ی اینها در این آیه نهفته است . چقدر شده که هواشناسی پیش بینی کرده که باران می بارد . ابرها آمده اند ولی باران نباریده است . حتی در صورتی هم که بتوان آمدن باران را پیش بینی کرد باز هم به اراده ی خداوند است . چرا این ابر در کره ی ماه تشکیل نمی شود . باید به این خدا ایمان آورده و با جان و دل پذیرفت.

سوال – من چند ماهی است که ازدواج کرده ام . پدر شوهر من دو همسر دارد . اگر به همسر دوم پدر شوهر خود سلام و احوالپرسی کنم، مادر شوهر من با من قهر می کند . و اگر با همسر دوم او سلام و احوالپرسی نکنم ، پدر شوهر با من قهر می کند . گاهی اوقات به خود می گویم که ای کاش وارد این زندگی نشده بودم .

پاسخ یک آقا نباید آنقدر در سرزدن به پدر و مادر خود افراط کند که رسیدگی به همسر و فرزندان ، تحت الشعاع آن قرار گیرد. چند وقت پیش یک خانمی به من می گفتند که همسر من از ارتباط با خانواده، من را منع کرده است . حتی نمی توانم به آنها تلفن بزنم . اینکه یک انسان اینقدر زندگی را سخت بگیرد و آن را تلخ کند بسیاراشتباه است . گاهی این آقایان خود را متدین هم می دانند . یعنی می گویند این خانم بدون اجازه ی من حق ندارد جایی برود ، من هم از این حکم خدا سوء استفاده می کنم . البته گاهی نیز مادرهایی هستند که مرتب دختر خود را علیه داماد تحریک می کنند . و هروقت این خانم به خانه ی مادر خود می رود با حالتی عصبی و پر توقع باز می گردد و زندگی آنها به هم ریخته می شود . این مادر باید بداند در صورتی که این دختر خانم با این آقا خوشحال است و این مرد نیز مرد زندگی است ، نباید آشوب به پا کند . مگر از ابتدا زندگی و امکانات داماد خود را ندیده بود . گاهی حتی برخی از مادر ها سعی می کنند که طلاق دختر خود را بگیرند . در این صورت مرد می تواند همسر خود را از رفتن به خانه ی مادر منع کند . اما اینکه داماد توقعات بیجا از مادر زن داشته باشد و به این خاطر بخواهد همسر خود را ازرفتن باز دارد، کاری اشتباه و کودکانه است . البته خانم و آقایی نیز که به خانه ی مادر و پدر خود می روند باید مراقب باشند که تلخی ها را به خانه ی خود نیاورند . اگر حتی مادر نیز صحبتی را عنوان کرد، نباید در گفتگو های بین خود آن را باز گو کنند . اینکه یک خانم یا آقا به خاطر همسرخود هیچ ارتباطی با پدر و مادر خود نداشته باشد کار اشتباهی است . اما در صورتی که خانم بی جهت شوهر خود را از رفتن به خانه ی پدر و مادر خود منع می کند و از این رفتن ناراحت می شود . این آقا می تواند بدون اطلاع خانم به خانه ی والدین خود برود . بقول سعدی هر راست نشاید گفت ، جز راست نباید گفت . به این خانمی هم که گرفتار یک پدر شوهری شده که دو همسر دارد باید گفت: مگر لازم است که وقتی به همسر دوم سلام می کنید، حتماً مادر شوهر شما با خبر شود . خیلی اوقات می توانید با او تلفنی صحبت کنید بدون اینکه مادر شوهر اطلاع پیدا کند . در هرصورت این خانم می تواند با یک شیوه و با زیرکی های خاصی برخورد کند که هیچکدام ناراحت نشوند .

سوال – پسری بیست ساله دارم که اهل هیچ خلافی نیست . بسیار مهربان بوده و خیلی هم با افراد مسن با محبت است. اهل دروغ و کلک هم نیست. ولی به نماز خود اهمیت زیادی نمی دهد . وقتی به او می گویم که نماز خود را بخوان می گوید که نماز برای بازداشتن انسان از گناه است و من گناهی مرتکب نمی شوم . و اینکه خدا حق الله را می بخشد. خواهش می کنم من را راهنمایی کنید.

پاسخ – این حرف که نماز فقط برای جلوگیری از گناه است ، یک وسوسه ی شیطانی است . تنها یک مرحله از نماز بازداشتن از گناهان است . نماز حرف های زیادی دارد .مثلاً برخی از اطباء می گویند که انسان در یک سنی زیاد متوجه تشنگی نمی شود . ولی بدن او به این آب نیاز دارد .گاهی انسان هیچ میلی به خوردن غذا ندارد. اما باز هم به او می دهند، چون بدن او نیاز دارد . خیلی از افراد تا یک برهه ای از زمان بسیار پاک بوده اند ولی به تدریج خراب شده اند . مولوی می گوید: باد خشم و باد شهوت ، باد آز ،برد او را که نبود اهل نماز. خیلی از افراد شصت سال نماز خواندند ولی اهل نماز نشدند .چون هر لحظه ما در معرض خطر هستیم . نماز یعنی دانستن این مسئله که ما با یک بزرگی گفتگو می کنیم . البته بچه ها این لذت را متوجه نمی شوند . این آقا نیز مشخص است که به خوبی بزرگ نشده است . تا نگردی آشنا زین پرده رازی نشوی ، گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش . باید بزرگ شد تا بزرگی و نشست و برخاست با بزرگان را درک کرد . تو را بلند صدا کردم و بزرگ شدم ، که اسم اعظمت از من، منی دوباره کشید . هرگاه ما می گوییم الله اکبر ، اولین احساسی که به ما دست می دهد این است که چقدر بزرگ شده ایم. که می توانیم با بزرگترین بزرگان گفتگو کنیم . اگر این حالات را درک کنیم، تشنه ی نماز می شویم . نماز یعنی پشت پنجره ی دیدار قرار گرفتن و به ملاقات دلدار نائل شدن.

سوال – چرا با وجود این همه عظمت و بزرگی امیر المومنین (ع)، نامی از ایشان در قرآن برده نشده است؟

پاسخ – ابتدا باید توصیه کنم که در این روز بزرگترها عیدی دادن به کوچکترها را فراموش نکنند . تا بچه ها این عید را از عید نوروز جدی تر بگیرند . کارهای بزرگی برای اطرافیان انجام دهیم و محبت مولا را مانند بذری در دل های همه ی شیعیان بکاریم . حتی اگر یک همسایه ی مسیحی و غیر شیعه هم دارید یک هدیه ی خاصی به آنها بدهید و این روز را به آنها معرفی کنید. حضرت امام ، زمانی که فرانسه بودند وکریسمس رسیده بود ، هدایایی برای همسایه های خود فرستاده بودند .اما در خصوص سوال شما باید گفت که مگر اسم هرکسی در قرآن است یک امتیاز و ارزش والایی دارد . اسامی زیادی در قرآن است . مثلاً اسم فرعون نیز در قرآن نوشته شده است. کلاً باید گفت که نگاه قرآن نگاه اسمی نیست ، بلکه نگاه رسمی است . قرآن پیوسته می گوید که به دنبال آدرس رفته و نشانی ها را پیگیری کنید . اسم ها را می توان به افراد مختلفی نسبت داد . مثلاً ذوالقرنین که در قرآن آمده مشخص نیست که مربوط به چه کس است . کسانی که هوس های دیگری دارند می توانند اسم ها را سردرگم کنند . اما وقتی قرآن آدرس می دهد امکان ندارد گم شود . توصیفاتی که قرآن در خصوص دادن زکات و خواندن نمازکرده ، همه ی شیعه و سنی گفته اند که مربوط به امیر المومنین (ع) است .خدا آدرس داده که ما به دنبال آن برگردیم . به قول اقبال: مرتضی که از تیغ او حق روشن است ، بو تراب از فتح اقلیم تن است . می گوید که تن ما از خاک است و افراد را معمولاً این خاک فتح کرده است . اما حضرت علی (ع) فاتح تن است .آن حضرت با جرأت و شجاعت شمشیر خود را می کشد، اما زمانی که دشمن یک آب دهان به طرف او می اندازد ، شمشیر خود را بر روی زمین می گذارد. گفت من تیغ از پی حق می زنم ، بنده ی حقم نه مأمور تنم . تو به تن من توهین کردی . اما من گرفتار تن خود نیستم . من برای موجود بزرگتر و والاتری شمشیر می زنم، بنابراین به تن خود ارزش نمی دهم . اگر کسی آن حضرت را الگو قرار داد ، کم کم از این تن آسایی و تنیدن تن رهایی پیدا می کند . اگر از این تن بیرون بیاییم ،کم کم به تن آفرین و جان آفرین می رسیم . آن حضرت مولای جان آدم ها است . انشاء الله امیرالمومنین که دل ما را برده است ما را به حریم خود راه بدهد .


_____________________________________________________

سخنان حجت الاسلام والمسلمین نقویان در برنامه سمت خدا مورخ 2 آبان 1390

سوال – من خودم مقید به دین اسلام هستم . چند وقت پیش یکی از آشنایان از من سوالی کرد که نتوانستم به آن جواب بدهم . ما قبول داریم که خدا همه را آفریده و مالک دنیا است ولی اینکه خدا بگوید در مقابل من سجده کنید والا شما را در آتش جهنم می اندازم با کمال خدا منافات دارد . علت اجباری بودن سجده در اسلام چیست ؟ فلسفه ی سجده و نماز چیست ؟

پاسخ – حضرت علی (ع) فرمود : اگر کسی عبادت بدون فهم انجام بدهد آن عبادت فایده ای ندارد و اثر کمال آفرینی برای او نخواهد داشت . اگر انسان با فهم ولی به مقدار کم عبادت کند خیلی بهتر و موثرتر از عبادتی است که از روی عادت انجام بدهد . یکی از محققین می گوید که من رقص دختران هندی را بهتر از عبادت بعضی ها می دانم چون آنها می دانند دارند چکار می کنند . فردی هم جواب داد: من نمازی را که برای خدا می خوانم یهتر از رقصی می دانم که آنها برای مردم انجام می دهند . وقتی شما کاری را برای خدا کردی سود آن کار هم برای خودت است نه برای خدا . خدا نیازی به سجده و نماز ما ندارد . در قرآن داریم که وقتی شما صدقه می دهید این صدقه به خدا نمی رسد زیرا خدا از همه غنی تر است . از آیت الله آملی پرسیدند: آیا صلواتی که ما برای پیامبران می فرستیم باعث ارتقاء درجه ی آنها هم می شود ؟ ایشان فرمودند که این ربطی به بالا بردن درجه ی آنها ندارد زیرا آنها بالاترین درجه را دارند . اگر کسی برای شاه گلدان گِلی هم ببرد نمی تواند بگوید که ما برای شاه گلدانی آورده ایم . در واقع شما ادب خودتان را نشان داده اید و الا در خانه ی شاه همه چیز از طلای اصل است و گلدان گلی شما اثری ندارد . پس این سجده ها برای خود ماست . مثل سلام کردن به انیشتن یا سلام کردن به علامه ی طباطبایی . اگر من به ایشان سلام کرده ام در واقع من به آنها نیاز داشته ام . چرا ما به خاک می افتیم ؟ زیرا بالاترین نوع کرنش به خاک افتادن است . خدا بالاترین است از جهت اینکه به وصف نمی آید.ما در منهای بی نهایت هستیم و او در بعلاوه ی بی نهایت است . در قدیم در پیشگاه خسرو پرویز مردم به خاک می افتادند که خشوع خودشان را برسانند . خسرو پرویز نامه ی پیامبر را پاره نکرد بلکه تومار سلطنت خودش را پاره کرد . چند وقت بعد او توسط پسرش کشته شد . الان در معبد بودایی ها هم مقابل مسجمه ی بودا به خاک می افتند . خاک مظهر حقارت است . می گویند: پشت او را به خاک رساندیم یا پیشانی اش را به خاک مالیدیم یا خاکبر سرش را حواله می کنند . خاک مظهر حقارت و پستی است ، پیشانی نشانه ی انسانیت است. پس نماد بلند ما یعنی پیشانی در مقابل خاک نماد حقارت قرا می گیرد . اگر این اتفاق بیفتد ما نشان می دهیم که بخاطر خدا به خاک افتاده ایم . درضمن این طوری نیست که هر کسی که نماز نخواند او را به جهنم ببرند .هر کسی با دین و آیین خودش سنجیده می شود .اگر فرد در مقابل خدا کرنش داشته باشد خدا او را می پذیرد . نمازی که انسان از سر معرفت و خضوع بخواند ، الا علی الخاشعین ، آن نماز انسان را بالا می برد .اگر این دستور به فردی نرسیده است ولی او در مکتب و مرام خودش خدا را می شناسد و خدا را کرنش می کند ، این عبادت فرد قابل قبول است . در قرآن داریم که اگر یهودیان ، مسیحیان ، ارمنی ها و مسلمانان در مرام خودشان عمل صالح انجام بدهند هیچ خوفی نداشته باشند . ولی کسی که این دستورات آشکار به او رسیده است باید نمازش را بخواند .اگر او در اثر لجاجت این کار را نکند برایش مشکل پیش می آید. اگر کسی در مسابقه ی دو بتواند اول بشود ولی نفر سوم بشود ضرر کرده است . پیر زنی که نخ ریسی می کرد خدا را با چرخ نخ ریسی خود شناخته بود و خدا این را می پذیرد ولی اگر من چیزی را می فهمم و آنرا انجام نمی دهم مثل این است که من نیاز به آب دارم و آنرا نخورم ، خوب جگرم می سوزد . خدا مرا نمی سوزاند بلکه این بخاطر آب نخوردن است . همان طور که نفع کاری مستقیم برای ما است ، ضرر آن هم برای خود ما است . بقول آقای رنجبر وقتی کرمی سر قلابی می گذارد که ماهی بگیرد ، ماهی هم به طمع خوردن کرم وارد تور می شود و ماهیگیر آنرا بالا می کشد . ماهی از این دلش می سوزد که از آب دریا به این بزرگی کرمی بدست آورده است . ما هم وقتی از آب این عالم بالا می آییم می بینیم برای متاع قلیلی خدا را از دست داده ایم . آن موقع ما خودمان می سوزیم نه اینکه در جهنم بسوزیم . در قرآن داریم که کافر الان در جهنم است ولی خودش نمی فهمد . مثل فردی که بیماری ایدز دارد و خبر نداردو با خوشحالی به میهمانی می رود ولی از بیماری خودش غافل است و فکر می کند که خیلی به او خوش می گذرد . مثلا کسی می خواهد به یک میهمانی اشرافی برود و دلش می خواهد که بهترین جواهر و لباس را داشته باشد . او به طلافروشی برود و یکسری جواهر گران قیمت بخرد . وقتی او در میهمانی است ، اگر فردی به او بگوید که جواهراتش ما بدلی است و واقعا هم این جور باشد و بفهمد که کلاه سرش رفته است ، او آتش می گیرد . ما می گوییم سوختم ، آتش گرفتم . این همان تجسم جهنم است . در اینجا به زبان می گویی که آتش گرفتم ولی در قیامت می بینی که آتش می گیری زیرا همه ی عمرت را برای گرفتن چیز بدلی داده ای . این عالم با فهم و غیر فهم ما تغییر نمی کند . اگر من فکر کنم که این لیوان آب سالم است و آنرا بخورم در حالیکه سمی باشد ، آیا من مسموم نمی شوم ؟ من بدانم یا ندانم واقعیت عوض نمی شود . بخاطر همین خدا می فرماید که واقعیت را ببینید و بشناسید . پیامبر می فرمود : خدایا واقعیت هر چیز را همان طوری که هست نشان بدهد . اگر کسی باطن هر چیزی را بداند به طرف آن چیز نمی رود .

سوال – من هر وقت از کسی پول قرضی می گیرم موقع پس دادن آن با اینکه پول هم دارم دلم نمی آید که پول را پس بدهم . خودم از حق الناس زیاد می دانم . راهنمایی بفرمایید .

پاسخ – در نسیه بری همچو گل خندان ، پس سبب چیست که در دادن آن گریانی . ملا نصرالدین اَره کدخدا را قرض گرفته بود که درخت بِبُرَد . چند روز گذشت و اره را پس نداد . کدخدا بدنبال اره اش به در خانه ی ملا آمد . ملا اره را پیدا نکرد و گفت که اره نیست . کدخدا گفت که اگر تا فردا نیاورید رفاقت ما بهم می خورد . ملا گفت : شما آمده اید که اره را ببرید ، رفاقت ما بهم نمی خورد . بعضی مواقع من چیزی از فامیل می گیرم ، وقتی که او به وسایلش نیاز دارد خودم را به او نشان نمی دهیم و جواب تلفن او را هم نمی دهم . پیامبر می فرماید : اگر کسی به کسی بدهکار است و وقت بدهی اش هم رسیده است و پول هم دارد که بدهی خود را بدهد ، از این لحظه به بعد اگر پول را ندهد ، این فرد در حکم دزد است . در روایت داریم که دعای چند نفر مستجاب نمی شود . یکی فردی که پولهایش را بد مصرف می کند و بعد بیچاره می شود . مثلا تمام پولهایش را صدقه می دهد در حالیکه خدا گفته بود مقداری از پولت را صدقه بده و بقیه را خرج زن و بچه ات بکن . یک عده بخاطر بدحسابی من ، وقتی می خواهند به کسی وام بدهند چند تا ضامن می خواهند و وثیقه می خواهند. سختی هایی که این طرف می کشد تا یک وام بگیرد ، باید گناهش را پای فرد بدحساب گذاشته بشود . انشاء الله خدا به دل همه ی بدهکاران یک عقل و نرمش بدهد که بدانند باید پول مرد مر ا سر وقت بدهند .

سوال – در قدیم که ما خیلی چیزی نمی دانستیم خیلی ساده از خدا چیزی می خواستیم و خدا به ما می داد ولی از وقتی آیت الله ها آمده اند هزار تا شرط برای استجابت دعا گذاشته اند . حالا یکی از دعاهای مان هم مستجاب نمی شود . راهنمایی بفرمایید .

پاسخ – اگر شما خیلی ساده از خدا چیزی می گرفتید ، حالا هم همین کار را بکنید زیرا خدا سادگی را دوست دارد. واقعیت این است که این آیت الله ها از پیش خودشان حرفی نمی زنند .اینها حرف خدا را برای ما توضیح می دهند . شهید مطهری در بحث دعا حرفهای پیامبر را به ما می زند . اگر شما همسر و بچه و پول بخواهی خدا به شما می دهد زیرا این متاع قلیلی است . یک وقت شما چیزهایی می خواهی که پیش خدا ارزشمند است . مثلا می خواهی حسادت از دلت برود . پس در اینجا باید حرف آیت الله ها را گوش بدهی .

سوال – سوره قصص آیات 60 تا 70 را توضیح بدهید .

پاسخ – این آیات در مورد قیامت است که در آنجا انسانها به یکدیگر می گویند که تو من را گول زدی . می فرماید : اما اگر کسی توبه کرد ، ایمان آورد و عمل صالح انجام داد ، امیدی هست که او نجات پیدا بکند و به مقصد برسد . ممکن است که ما راه اشتباهی رفته باشیم . بقول سعدی هیچ کس بی دامن تر نیست لیکن پیش خلق باز می پوشند و ما بر آفتاب افکنده ایم . بعضی ها باز همان لباس بی حیایی را می پوشند . بعضی ها اشتباه خودشان را نمی گویند و معذرت خواهی هم نمی کنند. خوب است که پدر به پسر بگوید که من از تو معذرت می خواهم زیرا در تربیت تو اشتباه کرده ام . این عذرخواهی مقدمه ی اصلاح می شود . اگر قذافی رهبر لیبی از مردم معذرت خواهی می کرد و می گفت که اشتباه کرده است و به مردم ظلم کرده است . ما باید اشتباهاتمان را جبران کنیم ، توبه کنیم و کارهای خوب انجام بدهیم .

سوال – عقیده ی مادر من این است که مرد باید صبح تا شب کار بکند . شوهرم حداکثر سعی خودش را می کند ولی از نظر مادر من باز هم کم است . به همین خاطر مادرم با من و شوهرم حرف نمی زند و می گوید که بی عرضگی از تو است که به شوهرت فشار نمی آوری که وضعت تان این جوری است . مادرم دلم را شکسته است . من دوست ندارم که به شوهرم بی احترامی بشود . راهنمایی بفرمایید .

پاسخ – این مادر دلش می خواهد که فرزندش زندگی بهتری داشته باشد و بخاطر همین نگران کمبودهای زندگی آنها است . پس این خانم باید با مادرش همراهی بکند و بگوید که ما تمام تلاش مان را می کنیم و دوره ی غم به پایان خواهد رسید . این خانم باید رضایت مادر را باید بدست بیاورد . از طرفی به مادرها می گوییم که هر کسی حد و توانی دارد . اگر این مرد این قدر کار بکند که از شدت کار بیمار بشود خوب است ؟ مهم این است که دختر و داماد شما با هم خوب هستند و با یکدیگر می سازند . این نعمت بزرگی است که این دختر از شوهرش راضی است . خانمی می گفت که شوهر من مشکل مالی ندارد ولی وقتی به خانه می آید خیلی خسته است و خیلی دیر به خانه می آید و بچه ها همیشه خواب هستند . ای کاش شوهر من زودتر بخانه می آمد و پول کمتری می آورد. من شوهرم را می خواهم نه مادیات او را . اگر کسی گرفتار پُزدادن مادیات بشود این خیلی خطرناک است . ما باید مسیر تعادل را بپیماییم .

سوال – من کارگری هستم که از اول صبح تا شب سر کار هستم . زندگی ما همیشه با سر و صدا آغاز می شود و تا شب ادامه دارد. پانزده سال است که زندگی ما این طور یاست . این بخاطر این است که من مادر پیری دارم که همیشه به او سر می زنم . راهنمایی بفرمایید .

پاسخ – اگر مشکل این است که خانم می گوید چر این قدر به مادرت سر می زنی ، آقا باید بگوید که روزی هم ما پیر می شویم و زمین گیر می شویم . و دوست داریم که بچه مان به ما سر بزند . این خانم باید بداند اگر خیری در زندگی اش هست بخاطر دعای این مادر است . اگر خانمی همسر سالم و توانمندی دارد و پولی دارد بخاطر دعای پدر و مادر مرد است . اگر مرد سلامتی خودش را از دست بدهد این زندگی دیگر به درد نمی خورد . آقا می تواند به خانم نگوید که هر روز به مادرش سر می زند تا خانم ناراحت نشود . ولی آقا نباید مادر را فراموش بکند .

سوال – من تصمیم گرفتم که گذشت بکنم . چند تا از فامیل های من عروسی بچه ام نیامدند و من قسم خوردم که عروسی بچه هایشان نروم ولی الان می خواهم این کار را بکنم . با قسم خودم چکار بکنم ؟

پاسخ – این مسئله یک صورت فقهی دارد که باید از فقهاء پرسید و یک صورت اخلاقی دارد . از نظر اخلاقی این قسم درست نیست زیرا این قسم خلاف مبانی دینی خورده شده است .مبانی دینی به ما می گوید که اگر کسی با شما قهر کرد شما با او آشتی باشید و اگر کسی به شما بدی کرد به او خوبی کنید . اگر من بر خلاف این قسم بخورم این قسم منعقد نمی شود و کفاره ای هم ندارد . گاهی انسان در حال عصبانیت قسم می خورد و این قسم اعتبار ندارد . در حالت عادی به ما می گویند که قسم نخورید .
از خدا می خواهیم به حق امام رضا (ع) ما را با هم مهربانتر بکند .

.: Weblog Themes By VatanSkin :.