تبلیغات
دعای فرج برترین110 - هادی امت اسلامی کیست؟


چکیده: از مجموع این روایات استفاده می‌شود؛ در هر زمان جامعه به یک هادی و کسی که علم تام به شریعت دارد، نیاز دارد تا آن‌ها را با شریعت اصیل اسلام آشنا کند و از کج‌روی‌ها نگه دارد؛ و آن راه‌بران و هادیان امت اسلامی، کسی جز ائمه اطهار(علیهم‌السلام) نیستند؛ و در زمان کنونی نیز هادی امت وجود نازنین حضرت ولی عصر(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) می‌باشد.
امام معصوم

رهروان ولایت ـ یکی از فضائل امیرالومنین(علیه‌السلام) که در قرآن کریم به آن اشاره شده است، این است که قرآن، حضرت را هادی و هدایت کننده امّت نامیده است؛ قرآن در این رابطه می‌فرماید: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هاد [رعد / 7] تو فقط بیم دهنده‌‏اى و براى هر گروهى هدایت‌كننده‌‏اى است». در رابطه با این آیه روایات فراوانی از شیعه و اهل سنت، از پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) وارد شده است که در همه آن‌ها حضرت، خود را «منذر» و امیرالمومنین(علیه‌السلام) را «هادی» نامیده است.

برای روشن شدن مطلب چند مورد از این روایات را نقل می‌کنیم:

الف) روایات موجود در منابع اهل سنت:
1. «حموینی» از «ابو برزه اسمی» نقل می‌کند که: از رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) شنیدم که می‌فرمود: « إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ» و با دستش به سینه خود اشاره کردند (یعنی منظور من هستم) و فرمود: «لِكُلِّ قَوْمٍ هاد» و دستش را روی دست علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) نهاد (یعنی منظور علی است)».[1]

2. «ثعلبی» از «ابن عباس» نقل می‌کند: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ وَضَعَ رَسُولُ اللّهِ(صلی‌الله‌علیه‌وآله) یَدَهُ عَلَى صَدْرِهِ وَ قَالَ: «أنَا الْمُنْذِرُ» وَ أوْمأ بِیَدِهِ إلَى مَنْكَبِ عَلِیِّ بْنِ أبِی طَالِبٍ وَ قَالَ: «أنْتَ الْهَادِی یَا عَلِیُّ بِكَ یَهْتَدِی الْمُهْتَدُونَ؛ زمانی‌که این آیه نازل شد، رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) دستش را بر روی سینه خد قرار داد و فرمود: «من منذر هستم». سپس با دستش به سمت علی(علیه‌السلام) اشاره کرد و فرمود: «تو هادی هستی ای علی، به وسیله تو هدایت‌یافتگان، هدایت می‌شوند».[2]

3. «ابوهریره» می‌گوید من از رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) راجع به این آیه پرسیدم، حضرت در پاسخ فرموند: «هَادِیُّ هَذِهِ الأمَّةِ عَلِیُّ بْنُ أبِی‌طَالِبٍ؛ هدایت‌کننده این امّت علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) است».[3]‏

ب) روایات موجود در منابع معتبر شیعه:
این روایات بسیار زیادند و بیان همه آن‌ها در این‌جا نمی‌گنجد؛ اما برای نمونه از هر دسته تنها یک مورد را نقل می‌کنیم:

دسته اول: روایاتی که بیان کرده‌اند منظور از این آیه امیر المومومنین(علیه‌السلام) است؛ به طور مثال امام صادق(علیه‌السلام) فرمودند: «رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) منذر بود، و علی(علیه‌السلام) هادی امت بود و بعد او نیز هادی وجود دارد».[4]

دسته دوم: روایاتی است از خود امیرالمومنین(علیه السلام) نقل شده و حضرت در آن‌ها فرموده‌اند منظور ا ز «هادی» در این آیه، من هستم؛ مانند این‌که فرمود: «...فَرَسُولُ اللّهِ الْمُنْذَرُ وَ أنَا الْهَادِى اِلَى مَا جَاءَ بِهِ؛ رسول خدا منذر و دعوت‌كننده به شریعت و دین خداست و من راهنماى امّت به شریعت او هستم».[5]

دسته سوم: روایاتى هستند كه دلالت دارند بر این‌كه در هر زمانى یك هادى خواهد بود و هر امامى هدایت‌كننده و راهنماى آن قرن و زمان به سوى خدا خواهد بود. به طور مثال «فضیل» می‌گوید از امام صادق(علیه‌السلام) درباره آیه «وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» پرسیدم؛ حضرت در پاسخ فرمودند: «كُلُّ اِمَامٍ هَادٍ لِلْقَرْنِ الّذِى هُوَ فِیهِم؛ هر امام، نسبت به آن قرنی که در آن‏ زندگی می‌کند، هادى امّت به سوى خداست».[6]

دسته چهارم: روایاتی هستند که بیان می‌کنند که مراد از هادی در این آیه شریفه «ائمه اطهار» هستند، یکی پس از دیگری، به طور مثال امام باقر(علیه‌السلام) در تفسیر آیه بالا فرمودند: «مراد از «منذر» در آیه، پیغمبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) است و در هر زمانى از ما یك نفر راه‌بر و هادى امّت خواهد بود، كه مردم را به راه دین پیغمبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) سوق مى‏‌دهد. راه‌بران بعد از رسول اكرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) على(علیه‌السلام) و یكایك از اوصیاى او یكى پس از دیگرى هستند».[7]

از مجموع این روایات استفاده می‌شود؛ در هر زمان جامعه به یک هادی و کسی که علم تام به شریعت دارد، نیاز دارد تا آن‌ها را با شریعت اصیل اسلام آشنا کند و از کج‌روی‌ها نگه دارد و آن راه‌بران و هادیان امّت اسلامی، کسی جز ائمه اطهار(علیهم‌السلام) نیستند؛ و در زمان کنونی نیز هادی امّت وجود نازنین حضرت ولی عصر(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) می‌باشد.

 

----------------------------------
پی‌نوشت:
[1]. فرائد السمطین، ج1، ص 148، باب 28، حدیث 111.
[2]. تفسیر طبری، ج2، ص 142؛ تفسیر ابن کثیر، ج2، ص 520.
[3]. شواهد التنزیل، ج 1، ص 387، حدیث 406.
[4]. الکافی، ج1، ص 192.
[5]. امالی صدوق، ص 276.
[6] و [7].  الکافی، ج1، ص 191.

.: Weblog Themes By VatanSkin :.